ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

54

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

پادشاهى هرمزد بن نرسه هفت سال و پنج ماه بود به ديگر روايت سيزده سال گويد . از عمارت روستايى به ناحيت رامهرمزد آباد كرد و آن را بهشت هرمزد نام نهاد ، و آن ناحيت ميان إيذج است و رامهرمز - و هنوز آبادست . به پارس بمرد . پادشاهى شاپور ذو الاكتاف هفتاد و دو سال بود به همه روايت اين‌قدر گويند . گويند از عهد كودكى از وى اثرهاى خوب ظاهر ميشد ، با عرب كينه گرفت و بسيارى بكشت . و حديث قلعه و دختر كه در ايّام شاپور اردشير گفتيم ، فردوسى اين شاپور را گويد . و هر دو كتف عرب بسفت و حلقه‌ى آهنين دران كشيد تا هيچ نتوانند كردن . و اندر پيروزنامه خواندم كه كينه‌ى شاپور با عرب ازان بود كه در احكام جاماسپ بخواند كه از عرب پيغامبرى بيرون آيد و دين زردشت براندازد . و چون بسيارى بكشت از عرب سوى مكّه و حجاز آمد . قصىّ بن كلاب ، جدّ پيغامبر عليه السّلام ، با اشراف پيش شاپور آمد ، پيرى فرهمند . شاپور ازين سخن وى را بپرسيد . قصىّ گفت : " همانا كه خود نباشد . اين سخن دروغ است . و اگر بودنى است و خداى تعالى دران حكمى نهاده است ، كس نتواند كه آن را بگرداند . " شاپور گفتا : " راست همىگويى . " او را خلعت داد نيكو ، و دست از كار عرب بداشت . و ازان پس سوى روم رفت ، بر سان رسولان تا گرفتار گشت و در چرم خر دوختندش . و ملك روم زمين ايران خراب كرد تا شاپور را كنيزكى خلاص داد ، و بيامد و روميان را غلبه كرد . و روايتى گويند از لشكرگاه روميان بگريخت به در شهر گنديشاپور و در شهر شد - و آن را قصّه‌هاست . پس همه خرابيهاى روميان هم به دست ايشان عمارت كرد . و فولى كرد به سرحدّ خوزستان كه هنوز بجايست . و آن را انديمشك رومى كرد ، و او از جمله‌ى اسيران بود . و شهر كرخه كرد ، و از آنجا به زير زمين اندر راه كرد كه سوار به گنديشاپور رفتى ، و بسيار قلعه‌ها كرد . و از جمله قلعه‌ى ازان * ، و آن را موبدان گفته‌اند . و بر آنجا سرايها ساخته‌اند سخت بزرگوار ، و خزينه و فرزندان برين قلعه بودند به وقت غلبه‌ى روميان - و هنوز اثر سراى او ظاهر است ، و قلعه‌ى شاپورى گويند ، و من اين همه به رأى العين ديده‌ام . و سى سال دار الملك او به گنديشاپور بود ، تا خراب كردند ، باز روميان را فرمود آبادان كردن . و حمزه گفته است كه ديوار جنديشاپور ازان نيمى